تبليغاتX
وبلاگ غیر اختصاصی فرنود نیاکی
اینو قبلا تو ۳۶۰ خودم گذاشتمش ... با این متن خیلی خاطره دارم ... یادش بخیر اوون شب ...

این عکس هم دانشکده برق و رایانه دانشگاه آزاد قزوینه ... جایی که من درس می خوونم ...

دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين
نوشته شده در بیستم مهر 1387ساعت 0:42 AM توسط س.فرنود پوراسماعیل نیاکی |

سلام به اونایی که می خوان تا آخرش برن ...

اونای که به آخر رسیدن ...

اونایی که اصلا تو باغ نیستن ....

دلم باز گرفت ...

ساعت الان ۱۲ نیمه شبه ... الان می خواد صبح شه ...

بچه ها خوابیدن ....

من زده به سرم .... میخوام چشمامو ببندم ... و وقی باز می کنم نباشم ...( ااااا اشتباه شد ببخشید  مثل اینکه دیگه خیلی حالم خرابه )

بی خیال  ... زندگی رو بچسب ...( زندگی سگی )

الان دارم یه دونه از آهنگای شاخ tatu  رو گوش میدم ...

All about us

حیف شد ..گروهشون از هم پاچید ...

همه میرن ... همه رفتن... همه دارن به رفتن فکر می کنن ... اونم چه رفتنی ... فقط ماییم که تو بزرگ راه زندگی موندیم ... یعنی تصادف کردیم و منتظر مأمور ..که بیاد واسه کروکی ...!!!؟؟؟؟@!#$@!#$%

حرکت زدمااااااااااااااااااااا ... یاد حمید افتادم ...

بی معرفتا یه حالی هم ازمون نمی گیرن ...

واییییییییییییییییی ... چه کارایی که با هم نکردیم ... واقعا لش بازی بودن .

خوب ساعت 12:20 ... داره به ساعت خوابم نزدیک میشه ... من میرم واسه تلاشه بیهووده تا دمی بیاسایم در افکار پوچ ::..::..::..::

 راستی اومدن دوباره پاییز به همه مبارک>!!!

نوشته شده در بیستم مهر 1387ساعت 0:29 AM توسط س.فرنود پوراسماعیل نیاکی |

سلامي به اندازه ي دو  صفحه مقدمه

نمي­دونم چه جوري بايد اولين پست اين web log  رو بنويسم ...

منظورم اينه که نمي دونم چه جوري بايد شروع کنم ؟؟؟!!!

اول بذار از آخر بگم ... از مادرم ... از پدرم ... از کساني که هيچ وقت نتونستم اونجوري که بايد ازشون تشکر کنم ... بذار از کساني که خيلي خوب تونستم (حداقل) اذيتشون کنم، عذر خواهي کنم ... از برادرم (بزرگ داداشم) از خواهر عزيزم  ... .

الان دارم به خيلي چيزا فکر مي کنم ... خيلي از چيزايي که تو حتي نمي توني بهش فکر کني ... اگه بخواهي يه لحظه ذهنت رو با من عوض کني (که البته پيشنهاد نمي کنم) اصلا نمي دونم چي پيش مياد ولي مي دونم که خيلي راحت پسش ميدي . دوست عزيزم سيد حميد برقعي به قول خوده عزيزش بيشتر اوقات خسته­ست و داغون .ولي من اوضام خيلي بد تر از اونه ...

خوب داريم به آخر مقدمه مي رسيم .....

ولي ديگه نمي خوام به آخر چيزي برسم ... اين جوري بهترنيست ...؟؟؟

مثل آهنگ زيباي  One Man's Dream (yanni) که وقتي شروع مي شه اينقدر آرامش داره که آرزو مي کني هيچ وقت تموم نشه ( البته اين از نظر منه ، هر کسي اين نظرو رو هر آهنگه ديگه اي مي تونه داشته باشه ) ...

ديگه دارم هزيون (خدا کنه درست نوشته باشم ) ميگم ....

آره داشتم مي گفتم... مي خوام ديگه نشينم و تنبلي کنم .. ديگه نمي خوام تن پروري کنم ... ديگه نمي خوام ...

اينجوري حرف زدن تو جامعه­ي امروزي خيلي بهتر از اينه که به همه چيز علاقه داشته باشيم و هي بگيم من اينو دوست دارم ، اينو دلم مي خواد .. و غيره و ذالک ...

بهتره عوض بشيم ... حداقل بهتر از ايني که هستيم بشيم .

من تو خيلي از کارا موفق نبودم ..

مثل دنيا...

مثل تولد

مثل نوزادي

مثل کودکي

مثل مثلا نوجواني             

مثل مدرسه

مثل دوست

مثل کلاس هاي تست کنکور

مثل راضي نگه داشتنL

مثل کنکور

مثل دانشگاه

مثل دوست

مثل راضي نگه داشتنL

مثل آب

مثل خاک

مثل شب

مثل تاريکي

مثل سياه

مثل لامپ سوخته

مثل مامور شهرداري

مثل برق

مثل راضي نگه داشتنL

و مثل خيلي چيزاي ديگه که نمي ذارم به اين ليست اضافه بشه ...

ديگه نمي ذارم .. من موفق تر از اوني هستم که کسي حتي بخواد بهش فکر کنه ...

تازه موفق تر هم مي شم ... دلت بسوزه!!! ....

اميد وارم چشمتو درد نياورده باشم ( آخه من که حرف نمي زنم ..تو داري مي خوني )

ميخوام موفقيت هاي زندگيمو بنويسم ... نه واسه شما ها تا بخواييد بخنديد و بگيد اين دِ چه اوسکوليه ...

نه،... مي خوام اين web log  رو وسيله اي براي موفقيت بکنم .

پس بايد خودم دستهامو بذارم رو زانو هامو بگم يا علي سعي کنم بلند شم براي رسيدن به ...

موفقيتي جهاني ...

فراي تصور ...                

سامسونگ فقط با ضمانت سام سرويس ….

اِ اشتباه شد … ببخشيد…

خوب نظرت چيه … نمي خواي چيزي بگي … خوشحالم مي کني نظرت رو بهم بفهموني .. با هر راهي که ميشه … .

چشم در راهم به وقت روشنايي....

 

.::.Let’s begin.::.

سيد فرنود پوراسماعيل نياکي

خرداد 87

نوشته شده در سی ام خرداد 1387ساعت 2:36 PM توسط س.فرنود پوراسماعیل نیاکی |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

farnoodniaki

س.فرنود پوراسماعیل نیاکی

farnoodniaki

http://farnoodniaki.blogfa.com

وبلاگ غیر اختصاصی فرنود نیاکی

وبلاگ غیر اختصاصی فرنود نیاکی

وبلاگ غیر اختصاصی فرنود نیاکی

بیا تا سعی کنیم موفق بشیم

وبلاگ غیر اختصاصی فرنود نیاکی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog